فريد الدين العطار النيسابوري
48
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر نه در حق جان و دل گُم دارَمى * يك نَفَس پرواىِ مردم دارَمى آن نه من بودم كه در سجده گهى * خار در چشمم شكست اندر رهى بر زمين خونم روان شد از بصر * من ز خونِ خويش بودم بىخبر ؟ آن كه او را اين چنين دردى بُوَد * كى دلِ كارِ زن و مردى بُوَد ؟ چون نبودم ، تا كه بودم ، خود شناس * ديگرى را كى شناسم در قياس . » تو درين ره نه خداى و نه رسول * دست كوته كن از ين ردّ و قبول تو كفى خاكى درين ره خاك شو * از تبرّا و تولّا پاك شو چون كفى خاكى ، سخن از خاك گوى * جمله را تو پاك دان و پاك گوى . [ حكايت ] سيّدِ عالَم بخواست از كردگار * گفت كارِ امَّتم با من گذار تا نبايد اطّلاعى هيچ كس * بر گناهِ امَّتِ من يك نَفَس حق تعالى گفتش « اى صدرِ كبار * گر ببينى آن گناهِ بىشمار ، تو ندارى تابِ آن حيران شوى * شرمدارى وز ميان پنهان شوى